مسيح ذبيحى
93
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
الثقة الجليل ابراهيم الاستر آبادى صاحب كتاب معروف الحسنيه است . جليل القدر و عظيم المنزلة است . در سال نهصد و پنجاه و هشت كه به حج رفته بوده است در دمشق اين رسالهء مزبوره را از سيّدى گرفته به ايران آورد و انتشار يافت و روايت مطالب « حسنيّه » كه از كنيزان خانوادهء عصمت و طهارت است در مجلس هرون الرشيد از شيخ ابو الفتوح رازى است و شيخ ابو الفتوح عليه الرحمة از اجلاء اصحاب و اماميّهء اثنى عشرى است ، فرحمة اللّه عليهما . مولانا نظام الاستر آبادى عليه الرحمة از جمله ارباب فضل و سدادست و سليقهاش به معمّا مناسبتى داشت . / 120 / در اوايل حال به آن فن توجّه مىگماشت و در اواخر كه ختم المدقّقين مير حسين نيشابورى دقّت طبع خود را جلوه داد معمّا را بر طاق بلند نهاد و خدمت مولانا به اتّفاق ساير ارباب معمّا از آن صناعت پرداخت و آن را به جناب مير مذكور مسلّم داشت و از غايت صفاى نيّت و خلوص طويّت به مدّاحى اهل البيت عليهم السّلام روى توجّه و اهتمام نهاد و از رشحات اقلام بلاغت نظامش رياض سخنورى نضارت پذيرفت و از بركات سحاب افادت مآبش گلهاى گوناگون در حدائق دانش شكفت ، و گاهى به گفتن مثنوى نيز مبادرت مىنمود و كتاب بلقيس و سليمان از جمله مثنويّات اوست . در سال نهصد و بيست و يكم وفات يافت و از بعضى ثقات اين مسوّد اوراق استماع نمود كه مدفن شريف او در خارج دروازهء استرآباد كه معروف است به دروازهء دنگ كوبان و الآن آن دروازه خاكريز است و واقع در طرف شمال بلدهء مزبوره است در قبرستان آنجا كه وسعتى دارد مىباشد . لوح فرارش كه بالفعل موجود است در آن مكان ناطق به اين مطلب است ، و از جملهء افراد بعضى از قصايد او اين است : شب قضا از ماه نو كشتى در آب انداخته * زآفتابش لنگر زرين طناب انداخته از شفق گرديده سرخ انگشت شست آسمان * بسكه بهر زاغ شب تير شهاب انداخته كرده رم زين دشت آهو مانده نقشى از سمش * گاه جستن نافهء پر مشك ناب انداخته